پیچیدگی مساله در جامعه پیچیده ایران پیچیده تر است. جامعه شناس یا جامعه شناسی در خدمت کیست؟ آیا جامعه شناسی تداوم همان تفکری است که جلال آل احمد آن را غرب زدگی دانست؟ آیا جامعه شناسی به مانند ایده ای ایرانی در برابر غرب قرار می گیرد؟ آیا جامعه شناس وظیفه میانجی گری میان دنیای ایران و غرب/سنت و تجدد/دین و دنیا را دارد؟ چرا جامعه شناسی پیش از هر علم دیگر و بیش از هر دانشی دیگر مهر سکولاریسم بر خود می گیرد؟ چرا جامعه شناسی بیش از هر دانشی دیگر مورد سوءظن غرب گرایی و دین ستیزی قرار می گیرد؟ چرا جامعه شناس بیش از هر متفکری مورد اتهام است؟ چه کسی جامعه شناس را محکوم می کند؟ چرا جامعه شناس قادر به محکوم کردن نیست؟ از جامعه شناسی در ایران چه کاری ساخته است طرح مساله یا حل مساله؟؟؟
نیچه می نویسد:« اگر فلسفه همچون نانی شیرین باشد شما این مگسان بازاری آن را به طعم تلخ می کنید و از دهان می اندازید. همان بهتر است به خانه خود در مستراح های متعفن بروید.»
دقیق تر که به ماجرا نگاه کنیم فلسفه نیچه بر اساس همین دیالکتیک "مگس" شکل گرفته است. او اصلا به دستگاه فلسفی اعتقادی نداشت. مثلا فکر می کرد که خیلی بی خودی است که یکی مثل افلاطون به آرمان شهر اعتقاد داشته باشد یا یکی مثل هگل از دیالکتیک منطقی حرف بزند. می گفت که همان طور که مگس از فراز شیرینی... و در غفلت صاحبان آن گاهی دستی به شیرینی می برد و گمان می کند که همه شیرینی را شناخته این مگسان هم فکر می کنند همه چیز را می دانند. او در جملاتی که بیشتر شبیه عربده است تا انتقاد می نویسد:" لعنت به شما که وز وزتان گوش زندگی را کر کرده است. لعنت به شمایان که با نگاه های از سر بیهودگی تان کام زندگی را تلخ کرده اید. شما از ابر انسان چه می دانید؟ از انسانی که با مگس کش سرخش در حوالی قله دانایی نشسته و همه تان را خواهد تاراند؟ آیا سبیل های او را ندیده اید؟"
ویلهلم فردریک نیچه در شعرهایش هم از مگس استفاده کرده است. می گویند که دیدن مگس در رویاهای نیچه اتفاق می افتاده و صدایش را در روز می شنیده کخ کنار گوشش وز وز می کرده. بازتاب این صدا و تصویر را می توان در برخی از شعرهای او دید:"چترم را جا گذاشته ام/ روی نیمکتی که روی آن نشسته بودی/ و حالا به نیمکت نظاره می کنم/ و خواب می بینم که چقدر زیباتر شده ام/ دست هایم را می شویم/ تا دریاچه نمک سرشار از مگس باشد."
در آخر ذکر این نکته نیز ضروری است که تاثیر اندیشه های نیچه را می توان در آثار دیگر هنرمندان نیز دید. به عنوان مثال دیوید کراننبرگ در مصاحبه ای گفته که فیلم "مگس" را بر اساس فلسفه نیچه ساخته است.
"به نقل از هفته نامه چلچراغ"

رو در روی علف های روییده بر دیوار کهنه می ایستم و همه گناهان خود را یکجا اعتراف می کنم
بخشیده خواهم شد به یقین
علف ها بی واسطه با خدا سخن می گویند...(حسین پناهی)
دوره دانشجویی و زندگی در خوابگاه فرصتی برای تماشای برنامه های تلویزیونی باقی نمی گذارد. مخصوصا اگر سالن مطالعه و تلویزیون یکی باشد. حداقلش این است که این مساله برای این بنده در دو سال اخیر صادق بوده. تعطیلات بین دو ترم فرصت خوبی است برای پرداختن به آن دسته دل مشغولی های سابق که اتفاقا این یک مورد را هم در بر می گیرد. عوض کردن شبکه های تلویزیونی و سرک کشیدن میان برنامه ها یک سوال را در ذهنم ایجاد کرد. یک تناقض!
بارها و بارها در کتاب های ادبیات فارسی سخن از جاهلیت و چادرنشینی و لهو و لعب این قوم آمده اما با نیم نگاهی به سریال های تلویزیونی مذهبی (یوسف پیامبر) و پوشش عرب مانند مجریان و گویندگان خبری ایران و هم چنین طراحان پوشش ایرانی متوجه این تناقض می شویم.
این باور که می توان با پوششی این چنینی خصلت های نیکو و پسندیده ای را عاید خود کرد علتی برای بازار داغ این کالاها و سلطه فرهنگی آن تلقی می شود.
چرا در نقاشی های کودکان ایرانی پوشش پیامبران و ائمه پوششی عربی است؟......به نظر من روند اجتماعی کردن کودکان باعث و بانی این طرز فکر آنهاست که این گونه تفکر را با مداد رنگی های خود روی کاغذ می آورند.نظر شما چیه؟
چهار تن از فعالین دانشجویی دانشگاه شیراز به نام های عبدالجلیل رضایی کاظم رضایی محسن زرین کمر و لقمان قدیری گل تپه که به اداره اطلاعات شهر شیراز احضار شده بودند پس از مراجعه به این نهاد توسط مامورین بازداشت شدند. لازم به ذکر است اتهام وارده به این افراد اقدام علیه امنیت ملی و توهین به مسئولین نظام عنوان شده است.
فعالین دانشجویی دانشگاه شیراز
عشق آتش را گلستان کرد.
عشق پسر را به قربانگاه برد.
عشق به جای او قوچی را به تیغ سپرد.
عشق ابراهیم را بنده و خدا را آفریننده ساخت.
و عشق خشنودی عاشق و معشوق را در برداشت.
از آنجا که پدیده مد در ایران دارای خصلتی توده ای است نه گروهی قاعدتا انتظار می رود که با توسعه و گستردگی زیاد آن در دوره ای به نسبت کوتاه تر از بین رود. به عبارتی دیگر مد سعی دارد اثر تبلیغات را بر خود کاهش دهد تا به همان اندازه عمر خود را افزایش...
منشا بدبختي ها و ناديده گرفتن زنان در عرصه هاي اجتماعي؛ واحد خانواده است. تقسيم كار جنسي در خانواده و انحصاري كردن عرصه هاي عمومي براي مردان و حبس زنان در عرصه هاي خصوصي؛ تلقي زنان به عنوان موجوداتي احساساتي؛ عاطفي؛پروراننده و البته ضعيف كه بايستي به مراقبت از كودكان و مردان بزرگسال خانواده و ارائه خدمات جنسي و عاطفي به همسران خود بپردازند و تلقين همين باور به خود او و ... به گستره اين بي عدالتي دامن زده است. بي عدالتي كه نردبان ترقي مردان شده است.(اقتدار مردانه) بنابراين نابرابري ميان دو جنس از ساختار جامعه اي كه در آن زندگي مي كنيم؛ سرچشمه مي گيرد. از آداب و رسوم و سنني كه همه روزه ما را چشم بسته به دنبال خود مي كشد.
تا به حال چند بار با منظره گل و بوته هاي روي اعلاميه هاي وفات زنان به جاي عكس خودشان روبرو شديد؟
جالب تر از اين زماني است كه عبارت "جوان ناكام" در اعلاميه هاي وفات مردان ديده مي شود ولي ...
يا هنگامي كه لفظ "ضعيفه" براي خطاب قرار دادن زنان در دهان ها مي چرخد و .... .
اين ها نمونه هايي است كه همگي ما چه مرد و چه زن در زندگي روزمره شاهديم اما از روي عادت چشم بسته از كنار آن ها رد مي شويم.پس چشم ها را باز كن...
به گفته اميل دوركيم؛ عامل اصلي پيوند در جهان نوين تقسيم كار پيچيده است كه همين عامل پيوند "آسيب هاي اجتماعي" گوناگوني را به دنبال دارد.امروزه اين نقش به دنياي ارتباطات و رسانه محول گشته كه چه در داخل و چه در فراسوي مرزها؛ در جهت همبستگي هر چه بيشتر افراد (تقويت وجدان جمعي ) گوي سبقت از رقبايش ربوده است.(انقلاب رسانه اي) رويارويي با نوآوري هاي زاده ساست هاي پشت پرده و از پيش تعيين شده رسانه هاي همگاني مانند تلويزيون؛ ماهواره و ... ؛ قطعا بر جريان هاي فكري و به تبع آن عملكردهاي جمعي افراد جامعه تاثير گذارند. ميزان قدرت نظارت اجتماعي بدست آمده از شاهراه شبكه هاي اطلاع رساني ؛ نسبيت اهميت و نفوذ آن ها را بر اذهان عمومي يادآور مي شود.مخصوصا اين كه سازمان صدا و سيما يك ارگان مهم و دولتي است. نظارتي كه دستاورد آن استواري اجتماعي و بزقراري نظم مورد نظر سران حكومت در جامعه مي باشد.
شبكه خبري 20:30را مي توان يكي از آن طرح هايي به حساب آورد كه به ياري ميان پرده تريبون آزادش و به خصوص خبرگذاري حرفه اي حسيني باي و همكاران؛ بيننده هاي زيادي را پانشين برنامه هاي جذابش كرده است. ايجاد فضايي به ظاهر آزاد براي ابراز ناراحتي هاي افراد گرد آمده درمجامع عمومي و گه گاه داد و فريادهاي آنان براي به گوش رساندن مسائل و اعتراض هايشان به گوش مسئولين؛ يكي از آن سياست ها و تدابيري است كه از انباشته شدن بيشتر ناراحتي ها و خشونت هاي روزافزون در جامعه تا حدودي جلوگيري كرده است و ... .
نكته جالب توجه ديگر اين كه در كشور ما رسانه هاي همگاني به عنوان ابزار برآوردن خواسته هاي گروه و حزب خاص؛ علاوه بر اعمال نظارت اجتماعي؛ غالبا به گونه اي انعطاف پذير بر عملكرد هاي سران دولت بسته به نوع آن (اصلاح طلبان) نظارت دارد و برگ برنده اي براي اصول گرايان محسوب مي شود.